حاج ملا هادي السبزواري

354

شرح مثنوى

منگر به حال : به فتح گاف . راتبه : يعنى مرتبهء نعمتها از غم و غصّه ، به كمال رسيده ، كه تُعرَفُ الأشياءُ بِأضدادِها ، رونق مه بىشبان تار نيست ( ( 1826 ) ) گر به هر دم نه ات بهار و خرّمى است * همچو چاش گل تنت انبار چيست ؟ ن 1132 20 - ك 379 34 هر دمت : خطاب است به سالك . خرّمى است : و در بعض نسخ « خرمنى » است . و اين انسب است با چاش كه در فارسى خرمن است . يعنى خرمنى است ، همچون خرمن گل . تنت انبار چيست : به راء مهمله . يعنى اگر خرمنى ، بلكه خرمنها ندارى ، پس چگونه تنت انبار مملو است . كه در السنهء عرفاست و در متنِ واقع ، چنين است . ( ( 1827 ) ) چاش گل تن ، فكر تو همچون گلاب * منكر گل شد گلاب اينَت عُجاب ن 1132 21 - ك 379 34 عجاب : يعنى فكرهاى عقلى كه عطر نفحهء ربّانى دارد ، به منزلهء گلاب است كه از گلهاى تن گرفته مىشود . پس گلاب باشد كه فكر است ، و گل نباشد كه تن را چاش گل ندانى ، عجيب است و كاشف از آن است كه فكر ندارى . ( ( 1828 ) ) از كپى خويان كفران كه دريغ * بر نبى خويان نثار مهر و ميغ ن 1132 22 - ك 379 35 كه دريغ : به كاف عربى ، مخفف كاه . و در بعض نسخ « گل » به گاف فارسى است . ( ( 1830 ) ) با كپى خويان تهتكها چه كرد * با نبى رويان تنسكها چه كرد ن 1133 2 - ك 379 36 تهتكها : پرده درىها . تنسكها : عبادتها . ( ( 1831 ) ) در عمارتها سگانند و عقور * در خرابيهاست گنج عزّ و نور ن 1133 3 - ك 379 36 عقور : گيرنده . ( ( 1832 ) ) گر نبودى اين بزوغ اندر خسوف * گم نكردى راه چندين فيلسوف ن 1133 4 - ك 379 37 بزوغ : و « فروع » كه در بعض نسخ است ، اظهر است .